در سال 1307 است. از سوي ديگر، رامون لول پزشك نبود، ولي ازآنجا كه فيلسوفي بوالفضول بود، فقدان معلومات فني مانع از آن نميشد كه چندتايي هم رسالهٴ پزشكي بنويسد و مردم را هم از آن باز نميداشت كه آنها را نسخههايي بهتر از آنچه بودند بدانند، حتي يكي از اين رسالهها به عبري ترجمه شد.
بقيهٴ پزشكان شبهجزيره از نوع درجه دو بودند. الكساندر اسپانيايي كتابي در پزشكي خانگي، كه به صورت ماهانه مرتب شده بود و رسالههاي پزشكي سادهٴ ديگري نوشت. فعاليت پدروفيگارولا هم از همين قبيل بود. آلفونسوي قرطبي و ياخمه داگرامنتو از جملهٴ نخستين كساني بودند كه از طاعون بحث كردند، در واقع رسالهٴ ياخمه قديمترين نسخهٴ تاريخدار است(24 آوريل 1348)؛ بعداً دوباره بدان خواهيم پرداخت. رسالهٴ ديگري در طاعون منسوب به آبنر بورگوسي مرتد است.
در زمينهٴ دامپزشكي در ج 2 (ص 1951) سه نويسندهٴ اسپانيايي را معرفي كرديم؛ هر چند نتوانسته بودم زمان برآمدنشان را تعيين كنم؛ ياخمه دو كاسترو، خوان آلوارز سالاميللو و فراي برناردوي پرتغالي. آخري را ميتوان حدس زد كه پرتغالي و ساكن اسپانيا بوده است. دربارهٴ پرتغالي ديگري بهنام استاد گيرالدس اطلاعات مشخصي داريم. او پزشك شاه دينيش آزاده بود و در سال 1318 كتابي درسي در زمينهٴ دامپزشكي به زبان پرتغالي نوشت.
توجه داشته باشيد كه به استثناي گيرالدس پرتغالي و الكساندر، آلفونسوي قرطبي و آبنر بورگوسي (بافرض اينكه آبنر اصلاً متعلق به اينجا باشد)، همهٴ نويسندگان آثار پزشكي فوقالذكر كاتالان يا بلنسي (فيگارولا؟) بودند. اين عصر زرين كاتالان بود. ديگر نويسندگان كاتالان، از مسيحي و يهودي، در برخي بخشهاي زيرين ذكر ميشوند، يعني اگر كاتالان را بهجايِ مفهوم يك منطقهٴ جغرافيايي مشخص از لحاظ فرهنگي يا زباني درنظر بگيريم (شكلي از زبان فرانسهٴ جنوبي).
مجموعهاي از دستورالعملهاي پزشكي كاتالان را شخصي به نام برنات دوپوژول در سال1347تدوين كرد؛ اين مجموعه به نسخهٴ مانْرِسا معروف است، زيرا دستنويس آن در بايگاني بخش مانْرِسا (50 كيلومتري بارسلون) نگهداري ميشود.1
براي درك فرهنگ مردم در زمينهٴ پزشكي و انتشار انديشههاي پزشكي در بيرون از محافل حرفهاي، يكي از بهترين راهها كندوكاو در آثار ادبي اين عصر است. از پنجاه داستان اِل كُـنده لوكانور شش داستان حاوي موضوعات مربوط به پزشكي است، كه هيچيك چندان درخور اهميت نيست.2